بسم الله الرحمن الرحيم


موضوع: پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي


پاسخ به شبهات : 02/08/87
استاد حسيني قزويني


يكي از مباحثي كه امروز در سطح بين المللي ، سايت ها ، ماهواره ها و جرايد مطرح است ،
بحث انتقاد شديد و تند آقاي قرضاوي بر ضد فرهنگ شيعه است.
عزيزان مي دانند كه آقاي قرضاوي ، يك شخصيت بين المللي و تأثير گذار در جهان اهل سنت است .
سابقه او ، سابقه اعتدال است . مضافا كه ايشان ، رئيس هيئت جهاني علماي اسلام است
و قدم هاي خوبي هم تا الان نسبت به تقريب برداشته است .
مسافرت هاي متعددي هم به ايران داشته و از نزديك با فرهنگ شيعه آشناست .
در قضيه عراق هم ، انفجارات نيروهاي وهابي را محكوم كرد و برخورد تندي داشت .
نسبت به تكفيريون وهابي عليه شيعه ، رسما اطلاعيه داد كه اين روش ،
روش درستي نيست و خلاف اسلام است .
سوابق خوبي در پرونده اش وجود دارد و اصالتا مصري است و ساكن و تبعه قطر .
غالبا هم نماز جمعه قطر را خودش مي خواند .
در تمام همايش هاي اسلامي هم از ايشان دعوت مي‌شود و حضور پيدا مي كند
و سخنراني ايشان هم ، سخنراني داغ آن همايش است .
با همه اين نقاط مثبت ايشان ،
ايشان تحت تأثير تبليغات وهابيت هم هست و ارتباط تنگاتنگ با عربستان سعودي دارد .
با سران سعودي ، كاملا رابطه تنگاتنگ دارد .
يكي از عللي كه ايشان اخيرا اينچنين مطالب تند و دور از انتظار را مطرح كردند ،
شايد به اين خاطر بود كه تحت تأثير تفكرات بعضي از سران عربستان سعودي قرار گرفته است .
برخي بر اين باورند كه فرزند ايشان ،
عبد الرحمن يوسف قرضاوي - كه از شخصيت‌هاي مصري و شاعر توانمند و جزء مبارزين در مصر است
و يك گروهي به نام الكفاء است كه عليه حكومت مصر مبارزه مي كنند
و جزء فعالين اين گروه است و اشعار زيادي در مدح آقاي سيد حسن نصرالله گفته است
و شيفته و دلباخته آقاي سيد حسن نصرالله است -
چون اخيرا مذهب شيعه را انتخاب كرده و تحت تأثير فرهنگ شيعه قرار گرفته ،
به همين جهت بود كه آقاي قرضاوي اين بحث هاي تند و دور از انتظار را عليه شيعه به كار گرفت.
بارها به دوستانمان توصيه كرده ايم كه
اگر بخواهيم فرهنگ شيعه را در سطح بين الملل و در ميان جوانان اهل سنت و وهابي منتشر كنيم ،
راه خشونت ، نه تنها پاسخ نمي دهد ، بلكه نتيجه معكوس دارد .
بايد خودمان را ملتزم به ادبيات قرآني بكنيم .
خداوند در قرآن درباره أعدّ اعداء توحيد ،
يعني فرعون - كه تنها كسي است كه براي اولين بار و آخرين بار گفته است
«أنا ربكم الأعلي» - وقتي مي خواهد حضرت موسي و هارون (عليهم السلام) را سراغ او بفرستد ،
دستور مي دهد و امر مي كند كه:
فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى (سوره طه/آيه44)
با او با نرمي سخن بگوييد.
اگر در خانه كس است يك حرف بس است


مادامي كه ما نتوانيم فرهنگ «قول لين» را در خودمان زنده كنيم ،
اين را بدانيم كه در راه نشر فرهنگ شيعه ، قطعا موفق نخواهيم بود .
وقتي درباره خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي خواهيد بحث كنيد ،
اگر 4 تا فحش به خلفاء و صحابه يا به اهل سنت بدهيد ،
قطعا نه تنها آنها به سخنان شما ارزش قائل نمي شوند ،
حتي حاضر نمي شوند يك ثانيه هم پاي بحث شما بنشينند .
شما اين بحث را فقط براي بچه شيعه كه نمي خواهيد مطرح كنيد .
كلام امام رضا (عليه السلام) است كه مي‌گويد:
فإن الناس لو علموا محاسن كلامنا لاتبعونا


وسائل الشيعة، ج27، ص92 - عيون أخبار الرضا (ع)، ج2، ص275
مراد از «الناس» اهل سنت است .
در تمام روايتي كه واژه «الناس» بكار رفته است ، مراد ، اهل سنت است .
اگر اين اهل سنت زيبائي هاي كلام ما را بشنوند ، بي اختيار به طرف ما كشيده مي شوند.
در طول تاريخ هم ، ورود به عرصه تبليغ فرهنگ شيعه ،
با خشونت و سب و شتم و اهانت ، موفقيت نداشته است .
ما نه تنها بايد در برابر مخالفان با نرمش حرف بزنيم ،
بلكه بايد بزرگان آنها را با لفظ آقا و جناب هم خطاب كنيم ،
مثلا آقاي ابوبكر ، جناب عمر و ... . اين ، نشانگر ادب شماست .
در مباحث علمي كه جنگ و جدال نداريم . ما عقيده خودمان را داريم و آنها هم عقيده خودشان را .
به تعبير علامه شهيد مطهري:
ضمن اينكه وحدت را از ضروريات مذهب خود و منطق قرآن مي دانيم ،
ولي حاضر نيستيم بخاطر وحدت‌ ، از يك مستحب يا مكروه كوچكمان هم دست برداريم .
اينها را قابل معامله نمي دانيم . از طرف ديگر هم ، بحث تبرّي و تولّي ما ، سر جاي خودش است .
معتقديم كه بدون تبرّي ، تولّي محقق نمي شود . بدون «لا إله»، «إلا الله» معنا پيدا نمي كند .
تمام اينها سر جاي خودش است .
ولي فرهنگ گفتگو و ادبيات مناظره و حوار ، بايد در عرصه تعاملات حفظ شود .
ما نه تنها در عرصه گفتگو ، بايد از ادبيات ويژه قرآني استفاده كنيم :
و قولوا للناس حسنا (سوره بقره/آيه 83)
بلكه بايد در برابر اهانت هاي حريف هم ، خودمان را مزين به ادبيات قرآني كنيم :
و إذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما (سوره لقمان/آيه 63)
متأسفانه ديديم كه در برابر عبارت هاي تند آقاي قرضاوي ،
چه در داخل كشور و چه در خارج كشور ، از ناحيه برخي از مراكز ،
برخوردهايي صورت گرفت كه زيبنده فرهنگ شيعه و ادبيات اهل بيت (عليهم السلام) نبود .
خبرگزاري مهر كه وابسته به سازمان تبليغات بود ،
موارد خيلي تند و به دور از ادبيات شيعي و اهل بيت (عليهم السلام)
را نسبت به آقاي قرضاوي نوشت كه پيوند ايشان با صهيونيزم و يهود و ... است .
ايشان هم وادار شد تا يك مصاحبه جديد كند و حدود 2 ساعت عليه شيعه حرف زد .
از آن طرف هم از سوي نظام جمهوري اسلامي ايران ،
بعد از ماه رمضان ، هيئتي با رياست آقاي دكتر ولايتي رفتند براي عذرخواهي .
آيا اين ، «بيننا و بين ربنا» درست بود ؟ نه آن تندي ها و نه اين نوازش ها .
شيعيان قطر ، آمدند به دادگاه دوحه شكايت كردند .
ما هم با شكايت آنها موافق هستيم و حدود 6 يا 7 مورد ، عليه آقاي قرضاوي اعلام جرم كردند .
حتي برخي از حقوقدانان عربستان سعودي هم مسئوليت پيگيري اين شكايت را به عهده گرفتند .
ولي در آخرش مطلب تندي نوشته اند كه :
آقاي قرضاوي با 81 سال سن ،
نشانه هاي خرفتي در او ديده مي‌شود و دولت بايد او را به خانه سالمندان معرفي كند .
اگر ما بخواهيم حرف بزنيم ،
فردا هم شما نتوانستيد اين قضايا را ثابت كنيد كه ايشان خرفت شده است
و شأنيت رفتن به خانه سالمندان را ندارد ، اگر او عليه شما اعلام جرم بكند ، آيا پاسخگو هستيد ؟


ما ها، يا راه افراط را مي گيريم يا راه تفريط را .
ايشان مطالبي گفته اند و حضرت آيت الله العظمي سبحاني هم جواب خيلي متيني دادند .
حضرت آيت الله العظمي سبحاني ، مقداري بيش از اندازه به آقاي قرضاوي احترام گذاشت ،
ولي حرفهايش متين و زيبا و مستند و مستدل بود .
البته روش حضرت آيت الله العظمي سبحاني اينگونه است
و حدود هشت ماه پيش هم با آقاي سروش ،
- با اينكه هيچ شبهه اي در ارتداد و كفر او نداريم و حتي آثار ايشان كه انكار توحيد و خدائي است ،
‌ موجود و در دست ماست -
با نرمش بيش از حد برخورد كرد .
نظرمان بر اين است كه بايد در حوزه هاي علميه و دانشگاه هايمان ،
فرهنگ و ادبياتي كه اهل بيت (عليهم السلام) با مخالفين خود داشتند را نهادينه كنيم .
مادامي كه اين فرهنگ و ادبيات اهل بيت (عليهم السلام)
در تعامل با مخالفين در حوزه هاي علميه ما نهادنيه نشده باشد
و در نهادهاي فرهنگي ما لباس عمل نپوشد ،‌ بدانيم كه كارهاي ما نتيجه بخش نخواهد بود .
شما وقتي عكس‌العمل تند نشان بدهيد ، او هم عكس‌العمل تند نشان خواهد داد .
روايتي در بحار الانوار و تفسير صافي و ... آمده است كه :
قيل له: إنا نرى في المسجد رجلا يعلن بسب أعدائكم و يسبهم ،
فقال : ما له ؟ لعنه الله ، تعرض بنا ،
قال الله : «و لا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم ...(سوره انعام/آيه108)» .
به امام صادق (عليه السلام) آمدند گفتند كه يا بن رسول الله !
يكي از دوستان شما در مسجد نشسته و علنا نسبت به دشمنان شما ناسزا مي‌گويد .
امام صادق (عليه السلام) گفت : او را چه شده است ؟
خداوند لعنت كند او را كه ما را در معرض ناسزاي مخالفين قرار داد و سپس اين آيه را خواند :
«به كساني كه غير از خدا را مي پرستند، ناسزا نگوييد، چون آنها هم خداي شما را ناسزا مي گويند».
بحار الأنوار، ج71، ص217 - تفسير صافي فيض كاشاني، ج2، ص148
وقتي شما به مقدسات آنها اهانت يا جسارت مي كنيد ،
آنها هم برمي گردند اهانتي تند تر از اهانت شما مي گويند .
نمونه اي را براي شما طلبه هاي جوان عرض كنم كه اتفاقا براي ماه رمضان امسال است .
در شبكه المستقله كه براي وهابيت است و از لندن پخش مي‌شود
و مدعي هستند كه ما 50 ميليون بيننده داريم ، در شب 24 يا 25 ماه رمضان ،
سه چهار نفر از وهابيون تند رو و بد دهان را آورده بودند و عليه شيعه حرف مي زدند .
از جمله آنها ، شيخ عدنان عرعور است كه اصالتا اهل سوريه است
و دوران تحصيلات خود را در عربستان سعودي گذرانده است .
آدمي است كه نسبت به شيعه ، بد دهان است
و هيچگونه ادبي را نسبت به شيعه و مقدسات شيعه ، رعايت نمي كند .
از طرف شيعه هم ، يك پزشكي را از لندن به نام دكتر سعد كه مقداري مطالعات اسلامي
- در حد طلبه سال دوم و سوم حوزه علميه -
دارد را آورده بودند در مقابل شيخ عدنان قرار داده بودند .
رئيس شبكه المستقله ، مطلبي را از يكي از سايت هاي شيعه
- سايتي كه اول و وسط و آخر سايت ، همه اش اهانت و فحش به اهل سنت است - در آنجا خواند.
از قول يك شيعه خواند كه نوشته بود آقاي شيخ عرعور كه آمده آنجا ، مخنّث است .
اين جمله را در ماهواره خواندند كه در يكي از سايت هاي شيعه ،
يك جوان شيعه آمده است به جاي نقد سخنان آقاي عرعور ، مي‌گويد كه ايشان مخنّث است .
آقاي شيخ عدنان هم بدترين جسارت و اهانت را عليه شيعه و زنان شيعه گفت .
البته ما هم فرداي آن روز ، زنگ زديم به مسئول شبكه
و اعتراض كرديم كه چرا شخصي را به عنوان نماينده اهل سنت آورده ايد كه
اوليات ادبيات انسانيت را نمي تواند مراعات كند ؟ آنها هم فردا شب عذرخواهي كردند .
حالا ما او را مقصر نمي دانيم ، مقصر آن جوان شيعه است كه تصور مي كند با گفتن آن جمله ،
«ثبت ولاية علي بن ابيطالب» و تمام وهابي هاي دنيا شيعه مي‌شوند و تمام اهل سنت ،
عاشق اهل بيت (عليهم السلام) مي‌شوند !!
گاهي وقت ها ، كساني كه مي خواهند از اهل بيت (عليهم السلام) دفاع كنند ،
بلد نيستند و ضربه مي زنند.
ما مصداقي از اين قضيه را گفتيم و در تجربياتي كه در طول اين 25 سال داشته ام ،
مشابه اين قضايا زياد ديدم .
وقتي يك جوان يا روحاني شيعه كتابي مي نويسد
و اول كتابش را با فحش هاي ركيك به خلفاء و صحابه و اهل سنت شروع مي كند ،
آنها هم از آن طرف عكس‌العمل نشان مي دهند .
يكي اساتيد بزرگوار حوزه علميه مي خواست كتابي بنويسد در جواب كتاب آقاي گنجي
كه در مورد معاويه نوشته بود و با من هم مشورت كرد
و من هم گفتم كه به صلاح نيست اين كتاب منتشر شود .
اين استاد ، در مورد معاويه نوشته بود كه مثلا او زنازاده بود
و چندين پدر داشت و ... . همه را بدون مدرك گفته بود .
در چاپ هفتم همان كتابِ آقاي گنجي ، نوشته است كه
مراجع عظام شيعه ، صيغه زاده و زنا زاده هستند .
آيا اين درست است؟!
بالاترين جمله را اميرالمؤمنين (عليه السلام) در نهج البلاغه ،
در خطبه 16 در مورد معاويه دارد و مي‌گويد :
فوالذي فلق الحبة و برأ النسمة ما أسلموا و لكن استسلموا و أسروا الكفر ،
فلما وجدوا أعوانا عليه أظهروه .
معاويه و يارانش كه در فتح مكه ظاهرا اسلام آوردند ،
مسلمان نشدند و كفر را در سينه خود پنهان كرده بودند تا در فرصت مناسب ،
كفر خود را اظهار كنند (در جنگ صفين هم اين فرصت را يافتند) .
آيا از اين بهتر مي‌شود ؟


با آن نوشته هاي شما ، جز اينكه آنها موضع بگيرند و به مقدسات و علماي شما جسارت كنند ،
نتيجه اي ندارد ؛ ولي كلام اميرالمؤمنين (عليه السلام) فصل الخطاب است و چيزي نمي توانند بگويند .
وقتي تندي كنيم ، عكس‌العمل تندي هم مي بينيم .
لذا ، من مي بوسم دست كساني را كه در اين وادي مي آيند و به اين بوسه هم افتخار مي كنم .
يا در اين وادي دفاع از اهل بيت (عليهم السلام) و ولايت و پاسخگوئي به شبهات نيفتند و يا
اگر وارد شدند ، تلاش كنند كه آداب مناظره و ادبيات حواري را رعايت كنند .
يا نام سكندري تو بردار يا رسم سكندري نگهدار


هر مسيري ، ادبيات ويژه خودش را مي طلبد .
اما در رابطه با حرف هاي آقاي قرضاوي :
ايشان در طول اين مدت ، سه چهار بار مصاحبه كرده است .
چون اولين مصاحبه ايشان عليه شيعه ، هشتم ماه رمضان بود . در آنجا گفت :
اما الشيعة مسلمون و لكن مبتدعون و يكمن في محاولتهم غزو المجتمع السني
و هم يستطيعون بما لديهم من ثروات بالميلياردات و كوادر مجربة علي التبشير بالمنهج الشيعي


شيعيان مسلمان هستند ، ولي ما آنان را بدعت گذار مي دانيم .
تمام تلاش شيعيان اين است كه تمام جوامع اهل سنت را قبضه و فتح كنند .
اينها، ثروت هاي ميلياردي و نيروهاي آموزش ديده و ورزيده اي براي تبليغ فرهنگ شيعه در اختيار دارند .
تعبير زشتي كه از ايشان انتظار نبود ، اين بود كه تبليغ شيعه را به «تبشير» تعبير مي كند .
تبشير ، يك واژه مسيحي است و آنها براي تبليغات ديني خود ، واژه تبشير را بكار مي بردند
و به روحانيون خود ، «مبشر» مي گويند .
من معتقدم كه اين يك فرصت طلائي براي شيعه بود
تا بتوانيم در عرصه هاي بين المللي و ماهواره و ... ، هم از شيعه دفاع كنيم
و هم فرهنگ شيعه را مطرح كنيم و هم زمينه حمله به زمين آنها را فراهم كنيم .
ايشان كه آمده شيعه را بدعت گذار نشان داده ،
ما هم بيائيم فرهنگ شيعه را در يك كفه و فرهنگ اهل سنت را در كفه ديگر بگذاريم
و ببينيم كه آيا شيعه بدعت گذار است يا اهل سنت ؟


در شب جمعه گذشته ، در شبكه سلام ،
حدود يك ساعت و نيم مقايسه كردم فرهنگ شيعه را با فرهنگ اهل سنت .
اهل سنت، يكي از مصاديق بدعت را خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي داند
و ما هم ادله اي را كه شيعه آورده براي خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام) آورديم .
يكي از بهترين تفضل إلهي اين بود كه
يك شخصيت اهل سنت اينچنين حرفي را بزند تا ميدان براي ما باز شود .
وقتي ما در ميدان خالي حرف مي زنيم و در يك جايي كه حريفي در برابر نيست
يا حريف در گوشه اي نشسته است ، فايده اي ندارد .
اما وقتي حريف به ميدان بيايد ، فرصت خوبي است .
من ادله خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام) را مطرح كردم
كه ببينيم آيا شيعه بدعت گذار است كه مي‌گويد حضرت علي (عليه السلام) خليفه است ؟
يا آقايان اهل سنت بدعت گذارند كه مي گويند ابوبكر خليفه بوده است ؟
بيايند با هم مقايسه كنيم و مردم خالي از ذهن و آزاد انديش را هم به قضاوت فرا بخوانيم .
از آيه ولايت و تطهير و اطاعت و مباهله گرفته تا حديث الدار و حديث منزلت و حديث غدير و ...
كه زيربناي اعتقادي شيعه است در اثبات خلافت آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) .
شما چه داريد كه بگوييد ؟ بنده مثال زدم كه نهايت تلاش شما دراثبات خلافت ابوبكر اين است كه :
وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مريض بودند ، در آخرين لحظه حياتش ،
به عايشه فرمودند:
مروا ابا بكر فليصل بالناس .
به ابوبكر بگوييد كه براي مردم نماز بخواند .
صحيح بخاري، ج1، ص162 - صحيح مسلم، ج2، ص22
شما كتاب هاي اهل سنت را ببينيد .
كتاب مواقف قاضي عضدالدين ايجي كه از قوي ترين و مفصل ترين كتاب كلامي اهل سنت است
و امروز ، هر چه اهل سنت دليل دارند ،
يا مديون قاضي عضدالدين ايجي هستند
يا شرح مواقف سيد جرجاني
يا كتاب مغني قاضي عبدالجبار معتزلي .
تمام مذاهب چهارگانه ، هر چه در كتب كلامي خود دليل دارند ،
برگرفته است حرف هاي قاضي عبدالجبار معتزلي و قاضي عضدالدين ايجي .
بنابراين ،‌ قوي ترين و مفصل ترين و محكم ترين دليل اينها براي اثبات خلافت ابوبكر اين است كه:
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)
كه ابابكر را در آخرين لحظات بجاي خودش فرستاد نماز بخواند ،
ابوبكري كه لياقت دارد بجاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز بخواند ،
قطعا لياقت دارد كه بجاي ايشان هم خلافت كند . آيا دليلي بهتر از اين مي خواهيد ؟


حالا ما از شما
- آقاي قرضاوي -
چند سؤال داريم كه جواب مي خواهيم :
سؤال اول :
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در همان بيماري كه مي فرمايد ابوبكر برود
بجاي او نماز بخواند تا تثبيت شود خلافت ابوبكر ،
در آن بيماري ، غير از «مروا ابا بكر» چيزهاي ديگري هم فرمودند . فرمود :
ائتوني بكتف و دواة اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعدي


صحيح بخاري، ج1، ص37 - صحيح مسلم، ج5، ص76
يا:
هلم اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعدي


صحيح بخاري، ج5، ص137 - صحيح مسلم، ج5، ص76
و همه گفتند كه:
إن الرجل ليهجر


پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هذيان مي‌گويد .
چطور شد كه اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بگويد :
ائتوني بكتف و دواة اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعدي


مي خواهم چيزي براي شما بنويسم كه شما را براي هميشه از گمراهي بيمه كنيد .
شما در آنجا گفتيد كه :
إن الرجل ليهجر




ولي وقتي مي‌گويد :
مروا ابا بكر فليصل بالناس .
آن جمله را به كار نمي بريد ؟؟؟ قضيه چيست ؟ چرا يك بام و دو هوا ؟ اين را جواب بدهيد .
فرصت خوبي است كه ما سنگ هايمان را باز كنيم .
جوانان شيعه هم ببينند كه اگر ادله شما قوي است ،
ما هم ابائي نداريم و بيايند سني شوند و ناراحت هم نمي شويم .
ولي اگر جوانان شما ، خصوصا آقازاده شما ،
اگر ديدند كه ادله فرهنگ شيعه محكم است و آمدند شيعه شدند ،
نبايد اينگونه خروش كنيد و از كوره در برويد و حرف هاي بي اساس بزنيد .
قرآن مي‌گويد:
فبشر عباد * الذين يستمعون القول فيتبعون أحسنه (سوره زمر/آيه17 – 18)
سؤال دوم :
آيا نماز خواندن ابوبكر بجاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)
كه به نظر شما دليل بر خلافت است ،
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به افراد ديگر هم دستور داده بود كه بجاي او نماز بخوانند .
حداقل در طول 10 سال حضور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در مكه ،
25 نفر را تاريخ ثبت كرده است كه بجاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز خوانده اند .
اگر بنا باشد كه بجاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز خواندن ،
دليل بر خلافت باشد ، چرا افراد ديگر را ملاك قرار نمي دهيد ؟!!!
آقاي ابن عبد البر در كتاب تمهيد خود دارد كه :
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ، عبد الرحمان بن عوف را گفت كه بجاي او نماز بخواند
و خودش هم پشت سر او اقتداء كرد .
آيا دليل از اين بهتر ؟ پس آقاي عبد الرحمن بن عوف ،
خليفه بلا فصل پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است .
چون ، هم بجاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز خوانده
و هم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) پشت سر او نماز خوانده است .
سوال سوم :
از يك طرف مي‌فرمايد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خليفه معين نكرد
و شما طبق آيه شريفه :
و أمرهم شورى بينهم (سوره شوري/آيه38)
آقايان آمدند سقيفه جمع شدند و خليفه معين كردند
و تثبيت كردند كه انتخاب خلافت به عهده شورا است .
ما كدام حرف شما را بپذيريم ؟
شما مي گوييد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)
با نصب ابوبكر بر اينكه بجاي خود نماز بخواند ،
خواست تثبيت كند كه خليفه من ابوبكر است
و از آن طرف هم مي گوييد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)
احدي را براي خلافت معين نكرد و انتخاب خليفه را به عهده مردم گذاشت ،
ما اين دو را چگونه با هم جمع كنيم ؟


قطعا اين جواب را خواهند داد كه نماز ابوبكر ، دليل جليّ (آشكار) نيست
و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خواست كه زمينه سازي كند كه
اگر ريش سفيدان و خبرگان خواستند در همايش سقيفه يكي را به عنوان خليفه انتخاب كنند ،
شايسته ترين را انتخاب كنند . ما هم قبول مي كنيم كه نماز ابوبكر ، دليل خفيّ بود نه جليّ ؛
بلكه دليل جليّ ، انتخاب خبرگان و ريش سفيدان در سقيفه است كه
ابوبكر را به عنوان خليفه انتخاب كردند و با اين عملشان ، صحابه ، ثابت كردند كه
خلافت انتصابي نيست و انتخابي است .
آقاي قرضاوي به ما جواب بدهيد كه پس چرا در رابطه با خلافت آقاي عمر ،
نگذاشتند انتخابات صورت بگيرد ؟ كدام انتخاب و كدام شوراي حل و عقد ؟
چه كسي آمد براي آقاي عمر رأي داد ؟ به چه مجوز شرعي از قرآن و سنت ،
آقاي ابوبكر نوشت كه اي مسلمانان‌ ، بعد از من ، آقاي عمر خليفه است ؟
عمر هم نامه ابوبكر را آورد در مسجد خواند كه :
ايها الناس اسمعوا كلام خليفة رسول الله


گوش بكنيد كه خليفه رسول الله چه مي‌گويد


جعلت عليكم يا وليت عمر خليفة لكم




قرآن مي‌گويد:
لقد كان لكم في رسول الله أسوة حسنة (سوره احزاب/آيه21)
شما كه مي گوييد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خليفه معين نكرد .
اگر بنا بود ابوبكر از روش پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) تبعيت كند ،
نبايد خليفه معين مي كرد . پس چرا خليفه معين كرد ؟


با اينكه اكثريت صحابه اعتراض كردند .
حتي خود ابن‌تيميه حراني صراحت دارد كه صحابه و مهاجرين و انصار آمدند به ابوبكر گفتند :
وليت علينا رجلا فظا غليظا ما ذا تقول لربك اذا لاقيت .
يك آدم خشن و بد اخلاق و تندي به نام عمر را براي ما خليفه كردي . جواب خدا را چه خواهي داد ؟


ملل و نحل شهرستاني، ج1، ص25
- شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد، ج1، ص164 -
مصنف ابن أبي شيبة، ج7، ص485 - تاريخ دمشق ابن عساكر، ج30، ص413
اميرالمؤمنين (عليه السلام) ، طلحه ، زبير، مهاجرين ، انصار و ... و توده مردم اعتراض كردند .
ولي جناب ابوبكر به حرف هيچكس اهميت نداد و گفت من مي دانم جواب خدا را چه بدهم .
مي گويم كه به نظر من ، عمر ، ساده ترين و متدين ترين و پاك ترين و ... است .
شما از آن طرف صحابه را براي ما چماق كرده ايد و مي كوبيد كه
هرگونه مخالفت با صحابه ، كفر و شرك است .
بن جبرين شما فتوا مي دهد كه شيعيان كافر هستند ، چون نسبت به صحابه جسارت مي كنند .
اگر شيعه به صحابه بگويد كه بالاي چشمت ابروست ، او كافر و مشرك است ؛
اما اگر جناب ابوبكر براي تمام صحابه ارزش قائل نشود ، هيچ اشكالي ندارد .
مگر شما نمي گوييد:
أصحابي كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم


حالا اگر شيعه بيايد به اقتداي به ابوبكر ، براي صحابه ارزش قائل نباشد ، شما چه جوابي داريد ؟


من بر اين عقيده هستم كه از الطاف خفيه الهي است كه
سخني از زبان يك شخصيت سني يا وهابي در بيايد و زمينه و بستري را براي ما فراهم كند
تا حقائق مذهب خودمان را مطرح كنيم و بيائيم مقايسه كنيم .
آقاي قرضاوي خيلي بحث خوبي را مطرح كرد و مي‌گويد كه شيعه بدعت گذار است ؛
چون معتقد است كه حضرت علي (عليه السلام)
خليفه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است .
جالب اين است كه نكته خوبي گفته و به نظر من ،
اين هم از معجزات اهل بيت (عليهم السلام) است .
حديث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گفته كه فرمود :
ستفترق امتي على ثلاث و سبعين فرقة ، كلها في النار إلا فرقة واحدة


پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود كه
امت من به 73 فرقه منشعب مي شوند
و 72 فرقه اهل هلاكت و آتش هستند و يك فرقه اهل نجات هستند .
مجمع الزوائد هيثمي ، ج6، ص226
- تفسير رازي، ج1، ص4 -
تفسير ابن كثير، ج2، ص482
- تاريخ مدينة دمشق ابن عساكر، ج24، ص53 -
ميزان الاعتدال ذهبي، ج2، ص430
- لسان الميزان ابن حجر، ج3، ص291 -
إمتاع الأسماع مقريزي، ج14، ص98
تعبير ايشان اين است :
هناك فرقه واحده من الفرق الثلاث و سبعين التي جاء بها الحديث هي وحدها الناجية
و كل الفرق هالكة او ضالة و كل فرقة تعتقد في نفسها انها هي الناجية و الباقي علي الضلالة
و نحن اهل السنة نوقن بأننا وحدنا الفرقة الناجية و كل الفرق الأخري وقع في البدع و الضلالة
و علي هذا الأساس قلت أن الشيعة إنهم مبتدعون و هذا مجمع عليه بين اهل السنة . . .
تسعة اعشار الامة الاسلامية من اهل السنة و من حقهم أن يقول أنا ما يعتقدون فينا .
تمام فرقه ها هلاك مي شوند و گمراه هستند .
تمام فرقه ها فكر مي كنند كه فرقه ناجيه ، خودشان هستند .
ما اهل سنت يقين داريم كه ما ، تنها فرقه ناجيه هستيم و باقي فرقه ها ، همه گمراه هستند
و لذا مي گوييم كه شيعيان بدعت گذار هستند ... ،
90% مسلمانان ، اهل سنت هستند و چون اكثريت با ماست ،
فردا هم ، ما اكثريت هستيم كه وارد بهشت مي شويم .
چون شيعه در اقليت است ، فرداي قيامت وارد آتش جهنم مي شود .
يك جواب خيلي ساده و عوام پسند :
ايشان مي‌گويد چون ما اكثريت هستيم ، پس اهل نجات هستيم
و چون شيعه در اقليت است ، وارد آتش جهنم مي‌شود .
اين گفته ايشان ، خلاف مضمون روايت است .
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌فرمايد :
ازاين 73 فرقه، 72 فرقه وارد آتش جهنم مي شوند.
يعني اكثريت وارد آتش جهنم مي‌شوند و اقليت وارد بهشت مي‌شود .
اين از كلماتي است كه خودش ، خودش را معنا مي كند .
من نمي دانم كه اين شيخ ، روي چه اصلي اين حرف را زده است ؟


اما جواب علمي :
اين فرمايش ايشان ، مخالف قرآن است .
در قرآن در 50 مورد آمده است كه اكثريت را محكوم مي كند .
38 مورد دارد كه مي‌گويد :
«اكثرهم لا يعقلون» ، «اكثرهم لا يومنون» ، «اكثرهم لا يعلمون» و ...
در 6 مورد مي‌گويد :
«اكثرهم الفاسقون» ، «اكثرهم الكافرون» ، «اكثرهم كاذبون» و ...
در 6 مورد مي‌گويد:
«كثير منهم فاسقون» و ...
و بالعكس، اقليت را مدح كرده است .
در رابطه با مسلمانان مي‌گويد :
و لو أنا كتبنا عليهم أن اقتلوا أنفسكم أو اخرجوا من دياركم ما فعلوه إلا قليل منهم
(سوره نساء/آيه66)
اگر ما دستور جهاد بدهيم ،‌ عده كمي دستور ما را گوش مي دهند


و قليل من عبادي الشكور
(سوره سبأ/آيه13)
و إن كثيرا من الخلطاء ليبغي بعضهم علي بعض إلا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و قليل ما هم


(سوره ص/آيه24)
كساني كه زندگي اشتراكي دارند و در جامعه با هم تعامل دارند ،
اكثر آنان راه ظلم بر ديگري را پيش مي گيرند ؛
مگر كساني كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام مي دهند و اينها هم خيلي كم هستند .
همچنين نسبت به خود مسلمانان در سوره واقعه ، از آيه 10 تا 14 مي‌گويد :
و السابقون السابقون * أولئك المقربون * في جنات النعيم * ثلة من الأولين * و قليل من الآخرين


پس حرف هاي آقاي قرضاوي با قرآن هم همخواني ندارد .
نكته جالب در اينجا اين است كه بايد به آقاي قرضاوي اين را بگوييم كه
اكثريتي كه زير بار حقانيت حضرت علي (عليه السلام) نرفتند :
أكثرهم لا يعلمون الحق فهم معرضون
(سوره انبياء/آيه24)
اكثريت اهل سنت ، حقانيت و حق بودن مذهب شيعه را نمي شناسند ،
لذا از مذهب شيعه اعراض كردند .
اكثرهم للحق كارهون
(سوره مومنون/آيه70)
اكثر مردم، از حق خوششان نمي آيد .
از همه بالاتر اينكه :
لقد حق القول على أكثرهم فهم لا يؤمنون
(سوره يس/آيه7)
حقانيت حضرت علي (عليه السلام) براي مردم روشن شده است ،
ولي زير بار حقانيت حضرت علي (عليه السلام) نمي روند .
آقاي قرضاوي ! اگر كسي بيايد با شما اينگونه رفتار كند ، چه جوابي داريد ؟


در سنت و روايات متعدد داريم كه در طول تاريخ ، همواره حق در اقليت بوده است .
اكثريت ، ملاك حقانيت نيست . اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي‌فرمايد :
فالحق (دين الله) لا يعرف بالرجال ، فاعرف الحق تعرف اهله .
حق با شخصيت ها و اكثريت شناخته نمي شود . اول حق را بشناس ، سپس سراغ اهلش برو .
فيض القدير شرح الجامع الصغير مناوي ،
ج1، ص28 و 272- تفسير قرطبي، ج1، ص340
وسائل الشيعة، ج27، ص135 - أمالي شيخ مفيد، ص5
اول ببين حق چيست ؟ سپس ببين حق كيست ؟ تا نداني حق چيست ؟
نمي تواني بگويي حق كيست ؟


خود آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) در نهج البلاغه، خطبه201 صراحت دارد كه :
أيها الناس لا تستوحشوا في طريق الهدى لقلة أهله.
بخاطر اينكه اهل هدايت و حق كم هستند ، گرفتار وحشت نشويد .
اين بخشي از عرائض ما بود نسبت به سخنان آقاي قرضاوي .
ما ضمن احترام به ايشان ، انديشه ايشان را باطل مي دانيم و سخنان ايشان را بي پايه
و خلاف قرآن و سنت و عقل مي دانيم .
دعوا هم نداريم و فحش هم نمي دهيم ؛ چون فحش براي كسي است كه دليل ندارد .
ما كه مسلح به دليل قرآن و سنت هستيم ، راه فحش را پيش نمي گيريم .
««« والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»


دکتر سيد محمد حسيني قزويني


نوشته شده در دوشنبه 27 آبان1387ساعت 2:35 توسط م سنجر
خانه
فهرست
ايميل