ازدواج حضرت آدم و حوا کيفيت آغاز نسل
بسم الله الرحمن الرحيم
آدم ( علي نبينا و آله و عليه السلام ) قسمت اول


اين که مي گويند نزاع هابيل و قابيل بر سر ازدواج با خواهر (رحمي) قابيل بوده در بحار الانوار از قول طبرسي در تفسير آيات 27 الي 31 سوره مائده نقل شده اما ديگر بيان نشده که طبرسي اين سخن را از چه منبعي مي گويد .
اما در روايتي که سند آن مشخص است زراره از امام صادق عليه السلام نقل کرده ، مطلب فوق را نفي کرده است ،


در کتاب بحار الانوار ج11 ص220 حديث1 ، به نقل از کتاب علل الشرائع با سلسله راوياني که ذکر مي کند تا مي رسد به زراره آمده است :
از امام صادق عليه السلام سوال شد که چگونه نسل از ذريه آدم ع آغاز شد ، پس نزد ما مردماني هستند که مي گويند خداوند تبارک و تعالي به آدم ع وحي کرد که دخترانش را به ازدواج پسرانش در آورد ، و اين خلق همگي اصلشان از خواهران و برادران است ؟
« سُبْحَانَ اللَّهِ وَ تَعَالَى عَنْ ذَلِكَ عُلُوّاً كَبِيراً » (يعني خداوند منزه است و والا مقام تر از اين نسبت هاي بزرگي است که به ناروا به او نسبت مي دهند ) کسي که اين حرف را مي زند ( ازدواج فرزندان آدم با خواهر ) قائل به اين شده که خداوند اصل و ريشه برگزيدگان از خلقش و دوستانش و انبياء و رسولانش و مومنين و مومنات و مسلمين و مسلمات را از حرام قرار داده است !
و هيچ قدرتي نداشته که از حلال آنان را خلق کند !
در حالي که از ايشان ميثاق گرفته بر - ازدواج از راه - حلال و طاهر و طيّب !
والله که به تحقيق آشکار شده است که بعضي از چهار پايان خواهرش را - براي ازدواج - زشت مي داند پس چون او را بر خواهرش سوار کنند و چشمش را باز نمايند و بداند خواهرش بوده آلتش را بيرون مي آورد و با دندان آن را گرفته و جدا مي کند سپس افتاده و مي ميرد .
زراره گفت سپس از - چگونگي - آفرينش حوّاء پرسيده شد و گفته شد که مردماني نزد ما مي گويند که به تحقيق الله عزّوجلّ ( خداوند هميشه پيروز و بي عيب و بي نقص ) حوّاء را از دند? پايانيِ سمتِ چپِ آفريد - حقيقت چيست ؟ - .
- امام ع - فرمودند « سُبْحَانَ اللَّهِ وَ تَعَالَى عَنْ ذَلِكَ عُلُوّاً كَبِيراً » کسي که اين سخن را مي گويد قائل شده که به تحقيق اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى هيچ توانايي اي نداشته که همسر آدم را از چيز ديگري غير از دنده اش خلق کند !
و - با اين سخن - راهي را براي بد گويان باز کرده تا بگويند آدم بعضي از اعضائش را با بعض ديگر از اعضائش نکاح مي کرد زيرا از دنده اش بوده !
اينان را چه مي شود ؟! خداوند بين ما و اينان حکم کند .
سپس فرمود به درستي که خداوند تبارک و تعالي چون آدم را از گل آفريد به ملائکه دستور داد پس برايش سجده کردند و بر او ( آدم ) آرامشي ( خوابي ) فرستاد ، سپس شروع کرد برايش خلق کردني ، سپس او (حواء) را در جايگاه گودي اي که بين دو زانو است قرار داد ، و اين به اين علت بود که زن تابع مرد باشد ، پس (حواء) پيش آمد و حرکت مي کرد ، به سبب حرکت او (حواء ، آدم ) بيدار شد ،
پس چون آدم بيدار شد ندائي براي حواء آمد که از او دور شو ، پس چون آدم نگاهش به حواء افتاد ، نگاهش به مخلوقي نيکو افتاد که شبيه به صورت ( آفرينش ) خود اوست جز اين که او مؤنث است ( اين جا اين نکته به نظر مي رسد که چون حوا تازه خلق شده بود لباس بر تـن نداشت همان طور که نوزاد برهـنه به دنيا مي آيد )
پس با حوا سخن گفت ، حوا هم با همان زبان با او سخن گفت ، ( پس نگوييد زبان تدريجا ايجاد شده بگوييد تدريجا تغيير کرده )
به حوا گفت تو کيستي ؟ گفت مخلوقي هستم که خدا مرا آفريده همان طور که مي بيني ، ( پس حوا معرفت اجمالي به پروردگارش داشته )
آدم در اين هنگام گفت اي پروردگار من ، اين مخلوق نيکو کيست که نزديک بودن با او و نگاه کردن به او مرا به مانوس کرده ؟
خداوند فرمود اين کنيز من حّوا است «هَذِهِ أَمَتِي حَوَّاءُ» آيا دوست داري که با تو باشد و با تو سخن گويد و فرمانبردار فرمان تو باشد ؟ گفت بله پروردگارا و براي اين تو را شکر و حمد مي کنم تا زنده ام ،
خداوند تبارک و تعالي فرمود : پس او را از من خواستگاري کن ، به درستي که او کنيز من است و گاه براي شهوت هم صلاحيت دارد ، و خداوند شهوت را بر آدم القاء کرد در حالي که قبلا معرفت را به او (آدم) آموخته شده بود .
پس گفت پروردگارا پس من او را از تو خواستگاري مي کنم پس رضايت تو براي اين چيست ؟ ( در عوض از من چه مي خواهي )
فرمود رضايت من در اين است که علوم ديني مرا به او ياد دهي ، گفت اگر بخواهي اين را برايت انجام ميدهم ، خداوند عزو جل فرمود به درستي که از تو خواستم و به درستي که او را به ازدواج تو در آوردم ، پس او را به خود ضميمه کن .
پس ( آدم به حوا ) گفت بيا جلو ، گفت بلکه تو پيش من آ ، خداوند به آدم دستور داد که به سوي او ( حوا) برخيزد ، پس برخاست و اگر اين نبود زنان بودند که براي خواستگاري خودشان به نزد مرد ها مي رفتند ، اين بود داستان حوّاء صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهَا .
بدان که چيزي که مشهور است بين مورخين و مفسرين عامه (اهل سنت) اين است که حواء از دنده ي آدم ع خلق شده است و بعضي از اخبار ما ( احاديث شيعه ) نيز بر آن دلالت مي کند ، در حالي که اين خبر ( روايت بالا ) و اخبار ديگر بر اين دلالت مي کند که خلقت از دنده منتفي است ،
پس اخبار وارد شده که موافق با عامه است يا بر تقيه ( مثلا از ترس جان گفته شده ) حمل مي شود ، يا بر اين حمل مي شود که از زيادي گل دنده هاي آدم بوده .
بر اساس بحار الانوار جلد11 صفحات 218 الي 223
براي درج مطالب بيشتر در اين مورد در قسمت نظرات درخواست دهيد
اطلاعات بيشتر در متن عربي در ادامه



بحارالأنوار ج : 11 ص : 218
باب 5- تزويج آدم حواء و كيفية بدء النسل منهما و قصة قابيل و هابيل و سائر أولادهما
الآيات المائدة وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِي وَ إِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ وَ ذلِكَ جَزاءُ الظَّالِمِينَ فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرِينَ فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوارِي سَوْأَةَ أَخِيهِ قالَ يا وَيْلَتى‏ أَ عَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ فَأُوارِيَ سَوْأَةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ.
تفسير إِذْ قَرَّبا قُرْباناً
قال الطبرسي رحمه الله أي فعلا فعلا يتقرب به إلى الله فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما قالوا كانت علامة القبول في ذلك الزمان نارا تأتي فتأكل المتقبل و لا تأكل المردود و قيل تأكل المردود و الأول أظهر قالَ أي الذي لم يتقبل منه للذي تقبل منه لَأَقْتُلَنَّكَ فقال له لم تقتلني قال لأنه تقبل قربانك و لم يتقبل قرباني قالَ الآخر و ما ذنبي إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ قالوا إن حواء كانت تلد في كل بطن غلاما و جارية فولدت أول بطن قابيل بن آدم و قيل قابين و توأمته إقليما و البطن الثاني هابيل و توأمته لبوذا فلما أدركوا جميعا أمر الله آدم أن ينكح قابيل أخت هابيل و هابيل أخت قابيل فرضي هابيل و أبى قابيل لأن أخته كانت أحسنهما و قال ما أمر الله بهذا و لكن هذا من رأيك فأمرهما آدم أن يقربا قربانا


بحارالأنوار ج : 11 ص : 219
فرضيا بذلك فغدا هابيل و كان صاحب ماشية فأخذ من خير غنمه زبدا و لبنا و كان قابيل صاحب زرع فأخذ من شر زرعه ثم صعدا فوضعا القربان على الجبل فأتت نار فأكلت قربان هابيل و تجنبت قربان قابيل و كان آدم غائبا عنهم بمكة خرج إليها ليزور البيت بأمر ربه فقال قابيل لا عشت يا هابيل في الدنيا و قد تقبل قربانك و لم يتقبل قرباني و تريد أن تأخذ أختي الحسناء و آخذ أختك القبيحة فقال له هابيل ما حكاه الله فشدخه بحجر فقتله روي ذلك عن أبي جعفر ع و غيره من المفسرين فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ أي شجعته نفسه على قتل أخيه أو زينت له أو ساعدته نفسه و طاوعته على قتله أخاه قال مجاهد لم يدر كيف يقتله حتى ظهر له إبليس في صورة طير فأخذ طيرا آخر و ترك رأسه بين حجرين فشدخه ففعل قابيل مثله فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً روت العامة عن جعفر بن الصادق ع أنه قال قتل قابيل هابيل و تركه بالعراء لا يدري ما يصنع به فقصده السباع فحمله في جراب على ظهره حتى أروح و عكفت عليه الطير و السباع تنتظر متى يرمي به فتأكله فبعث الله غرابين فاقتتلا فقتل أحدهما صاحبه ثم حفر له بمنقاره و برجله ثم ألقاه في الحفيرة و واراه و قابيل ينظر إليه فدفن أخاه و عن ابن عباس قال لما قتل قابيل هابيل أشاك الشجر و تغيرت الأطعمة و حمضت الفواكه و أمر الماء و اغبرت الأرض فقال آدم قد حدث في الأرض حدث فأتى الهند فإذا قابيل قد قتل هابيل فأنشأ يقول.
تغيرت البلاد و من عليها. فوجه الأرض مغبر قبيح.
تغير كل ذي لون و طعم. و قل بشاشة الوجه الصبيح.
بحارالأنوار ج : 11 ص : 220
و قال سالم بن أبي الجعد لما قتل هابيل ع مكث آدم سنة حزينا لا يضحك ثم أتى فقيل حياك الله و بياك أي أضحكك قالوا و لما مضى من عمر آدم مائة و ثلاثون سنة و ذلك بعد قتل هابيل بخمس سنين ولدت له حواء شيثا و تفسيره هبة الله يعني أنه خلف من هابيل و كان وصي آدم و ولي عهده و أما قابيل فقيل له اذهب طريدا شريدا فزعا مذعورا لا يأمن من يراه و ذهب إلى عدن من اليمن فأتاه إبليس فقال إنما أكلت النار قربان هابيل لأنه كان يعبدها فانصب أنت أيضا نارا تكون لك و لعقبك فبنى بيت نار و هو أول من نصب النار و عبدها و اتخذ أولاده آلات اللهو من اليراع و الطنبور و المزامير و العيدان و انهمكوا في اللهو و شرب الخمر و عبادة النار و الزنا و الفواحش حتى غرقهم الله أيام نوح بالطوفان و بقي نسل شيث سَوْأَةَ أَخِيهِ أي عورته أو جيفته فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ على قتله و لكن لم يندم على الوجه الذي يكون توبة و قيل من النادمين على حمله لا على قتله و قيل على موت أخيه لا على ارتكاب الذنب


1- ع، [علل الشرائع‏] ابْنُ الْوَلِيدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ وَ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ مَعاً عَنِ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَمَّارٍ عَنِ ابْنِ نُوَيْهِ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ
سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع كَيْفَ بَدَأَ النَّسْلُ مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ ع فَإِنَّ عِنْدَنَا أُنَاساً يَقُولُونَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَوْحَى إِلَى آدَمَ ع أَنْ يُزَوِّجَ بَنَاتِهِ مِنْ بَنِيهِ وَ إِنَّ هَذِهِ الْخَلْقَ كُلَّهُمْ أَصْلُهُ مِنَ الْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع سُبْحَانَ اللَّهِ وَ تَعَالَى عَنْ ذَلِكَ عُلُوّاً كَبِيراً يَقُولُ مَنْ يَقُولُ هَذَا إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ أَصْلَ صَفْوَةِ خَلْقِهِ وَ أَحِبَّائِهِ وَ أَنْبِيَائِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِمَاتِ مِنْ حَرَامٍ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ مِنَ الْقُدْرَةِ مَا يَخْلُقُهُمْ مِنَ الْحَلَالِ وَ قَدْ أَخَذَ مِيثَاقَهُمْ عَلَى الْحَلَالِ وَ الطُّهْرِ الطَّيِّبِ وَ اللَّهِ لَقَدْ تَبَيَّنَتْ‏


بحارالأنوار ج : 11 ص : 221
أَنَّ بَعْضَ الْبَهَائِمِ تَنَكَّرَتْ لَهُ أُخْتُهُ فَلَمَّا نَزَا عَلَيْهَا وَ نَزَلَ كُشِفَ لَهُ عَنْهَا وَ عَلِمَ أَنَّهَا أُخْتُهُ أَخْرَجَ غُرْمُولَهُ ثُمَّ قَبَضَ عَلَيْهِ بِأَسْنَانِهِ ثُمَّ قَلَعَهُ ثُمَّ خَرَّ مَيِّتاً
قَالَ زُرَارَةُ ثُمَّ سُئِلَ ع عَنْ خَلْقِ حَوَّاءَ وَ قِيلَ لَهُ إِنَّ أُنَاساً عِنْدَنَا يَقُولُونَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ حَوَّاءَ مِنْ ضِلْعِ آدَمَ الْأَيْسَرِ الْأَقْصَى
قَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ تَعَالَى عَنْ ذَلِكَ عُلُوّاً كَبِيراً يَقُولُ مَنْ يَقُولُ هَذَا إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَكُنْ لَهُ مِنَ الْقُدْرَةِ مَا يَخْلُقُ لآِدَمَ زَوْجَةً مِنْ غَيْرِ ضِلْعِهِ
وَ جَعَلَ لِمُتَكَلِّمٍ مِنْ أَهْلِ التَّشْنِيعِ سَبِيلًا إِلَى الْكَلَامِ يَقُولُ إِنَّ آدَمَ كَانَ يَنْكِحُ بَعْضُهُ بَعْضاً إِذَا كَانَتْ مِنْ ضِلْعِهِ
مَا لِهَؤُلَاءِ حَكَمَ اللَّهُ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُمْ
ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمَّا خَلَقَ آدَمَ مِنْ طِينٍ أَمَرَ الْمَلَائِكَةَ فَسَجَدُوا لَهُ وَ أَلْقَى عَلَيْهِ السُّبَاتَ ثُمَّ ابْتَدَعَ لَهُ خَلْقاً ثُمَّ جَعَلَهَا فِي مَوْضِعِ النُّقْرَةِ الَّتِي بَيْنَ رُكْبَتَيْهِ وَ ذَلِكَ لِكَيْ تَكُونَ الْمَرْأَةُ تَبَعاً لِلرَّجُلِ
فَأَقْبَلَتْ تَتَحَرَّكُ فَانْتَبَهَ لِتَحَرُّكِهَا فَلَمَّا انْتَبَهَ نُودِيَتْ أَنْ تَنَحَّيْ عَنْهُ
فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهَا نَظَرَ إِلَى خَلْقٍ حَسَنٍ يُشْبِهُ صُورَتَهُ غَيْرَ أَنَّهَا أُنْثَى
فَكَلَّمَهَا فَكَلَّمَتْهُ بِلُغَتِهِ فَقَالَ لَهَا مَنْ أَنْتِ فَقَالَتْ خَلْقٌ خَلَقَنِيَ اللَّهُ كَمَا تَرَى
فَقَالَ آدَمُ عِنْدَ ذَلِكَ يَا رَبِّ مَنْ هَذَا الْخَلْقُ الْحَسَنُ الَّذِي قَدْ آنَسَنِي قُرْبُهُ وَ النَّظَرُ إِلَيْهِ
فَقَالَ اللَّهُ هَذِهِ أَمَتِي حَوَّاءُ أَ فَتُحِبُّ أَنْ تَكُونَ مَعَكَ فَتُؤْنِسَكَ وَ تُحَدِّثَكَ وَ تَأْتَمِرَ لِأَمْرِكَ قَالَ نَعَمْ يَا رَبِّ وَ لَكَ بِذَلِكَ الشُّكْرُ وَ الْحَمْدُ مَا بَقِيتُ
فَقَالَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَاخْطُبْهَا إِلَيَّ فَإِنَّهَا أَمَتِي وَ قَدْ تَصْلُحُ أَيْضاً لِلشَّهْوَةِ وَ أَلْقَى اللَّهُ عَلَيْهِ الشَّهْوَةَ وَ قَدْ عُلِّمَ قَبْلَ ذَلِكَ الْمَعْرِفَةَ
فَقَالَ يَا رَبِّ فَإِنِّي أَخْطُبُهَا إِلَيْكَ فَمَا رِضَاكَ لِذَلِكَ
قَالَ رِضَايَ أَنْ تُعَلِّمَهَا مَعَالِمَ دِينِي فَقَالَ ذَلِكَ لَكَ يَا رَبِّ إِنْ شِئْتَ ذَلِكَ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ شِئْتُ ذَلِكَ وَ قَدْ زَوَّجْتُكَهَا فَضُمَّهَا إِلَيْكَ
فَقَالَ أَقْبِلِي فَقَالَتْ بَلْ أَنْتَ فَأَقْبِلْ إِلَيَّ فَأَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لآِدَمَ أَنْ يَقُومَ إِلَيْهَا فَقَامَ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَكُنَّ النِّسَاءُ هُنَّ يَذْهَبْنَ إِلَى الرِّجَالِ حِينَ خَطَبْنَ عَلَى أَنْفُسِهِنَ‏


بحارالأنوار ج : 11 ص : 222
فَهَذِهِ قِصَّةُ حَوَّاءَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهَا


بيان الغرمول بالضم الذكر و السبات كغراب النوم.
اعلم أن المشهور بين العامة مؤرخيهم و مفسريهم أن حواء خلقت من ضلع آدم ع و يدل عليه بعض أخبارنا أيضا و يدل هذا الخبر و غيره من الأخبار على نفي ذلك
فالأخبار الواردة موافقة للعامة إما محمولة على التقية أو على أنها خلقت من فضلة طينة أضلاعه
قال الرازي في تفسير قوله تعالى يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها المراد من هذا الزوج هو حواء و في كون حواء مخلوقة من آدم قولان الأول و هو الذي عليه الأكثرون أنه لما خلق الله آدم ألقى عليه النوم ثم خلق حواء من ضلع من أضلاعه اليسرى فلما استيقظ رآها و مال إليها و ألفها لأنها كانت مخلوقة من جزء من أجزائه و احتجوا عليه بقول النبي ص إن المرأة خلقت من ضلع فإن ذهبت تقيمها كسرتها و إن تركتها و فيها عوج استمتعت بها. و القول الثاني و هو اختيار أبي مسلم الأصفهاني أن المراد من قوله وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها أي من جنسها و هو كقوله تعالى وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً و كقوله إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ و قوله لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ قال القاضي و القول الأول أقوى لكي يصح قوله خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ إذ لو كان حواء مخلوقة ابتداء لكان الناس مخلوقين من نفسين لا من نفس واحدة و يمكن أن يجاب عنه بأن كلمة من لابتداء الغاية فلما كان ابتداء التخليق و الإيجاد وقع بآدم ع صح أن يقال خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ و أيضا فلما ثبت أنه تعالى قادر على خلق آدم من التراب كان قادرا على خلق حواء من التراب و إذا كان الأمر كذلك فأي فائدة في خلقها من ضلع من أضلاع آدم ع انتهى.
بحارالأنوار ج : 11 ص : 223
أقول يمكن أن يقال المراد بالخلق من نفس واحدة الخلق من أب واحد كما يقال بنو تميم كلهم نشئوا من تميم و لا ينافيه شركة الأم كما لا ينافيه اشتراط سائر الشرائط و اشتراك غيرها من العلل ثم اعلم أنه يحتمل أن تكون من في قوله مِنْها تعليلية أي لأجلها






نوشته شده در پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 0:27 توسط م سنجر
خانه
فهرست
ايميل