روايت يأس حميد بن قحطبه ملعون از رحمت الهي
از رحمت الهي نا اميد نشويم و در گناه کردن هم گستاخ نشويم



1- در كتاب عيون اخبار رضا (ع) مروي است كه بزاز نيشابوري گفت:

      بين من و حميدبن قحطبه (ملعون) معامله اي بود وقتي از مسافرت مراجعه نمودم مرا احضار كرد با لباس
مسافرت به ديدنش رفتم، وقت ظهر ماه مبارك رمضان بود، بر او وارد شدم، طشت و ابريق آوردند و به من هم امر
كرد كه دستهايم را بشويم و من هم شستم و فراموش كردم كه ماه مبارك رمضان است و روزه دار هستم، چون
طعام حاضر كردم متذكر شدم و عقب نشستم. حميد گفت: چرا ناهار نميخوري؟ گفتم: اي امير ماه مبارك رمضان
است و من مريض نيستم و عذر ديگري هم براي افطار ندارم و شايد امير عذري دارد. پس گريه كرد و گفت: من
هم عذري ندارم و مريض نيستم، آنگاه اشكش جاري شد .

      پس از فراغت از طعام سبب گريه اش را از او پرسيدم، گفت: در زماني كه هارون الرشيد در طوس بود، شبي
دنبال من فرستاد، وقتي كه بر او وارد شدم، ديدم در نزد او شمعي روشن و شمشيري سبز رنگ و برهنه جلوي
اوست، چون مرا ديد پرسيد:اطاعت تو از امير المؤمنين چگونه است؟گفتم: با جان و مال پس مرا مرخص نمود و
طولي نكشيد كه مرا احضار نمود و همان سؤال را تكرار نمود، گفتم: با جان و مال و اهل اولاد، پس مرا مرخص
نمود و براي سومين مرتبه احضارم نمود و همان سؤال را تكرار كرد، گفتم: با جان و مال واهل و اولاد و دين . پس
خنديد و گفت: اين شمشير را بردار و هر كس را كه اين خادم به تو نشان داد بايد بكشي!

      شمشير را برداشته و همراه خادم بيرون شدم، مرا به خانه اي كه در آن قفل بود آورد و پس از باز كردن قفل
وارد شديم ديدم وسط آن چاهي است و در آن خانه سه حجره و هر سه قفل است، پس يكي را باز نمودم و ديدم
بيست نفر پير و جوان همه از اولاد علي و زهرا در زنجيرند! خادم گفت: بايد اينها راببري و گردن بزني، او يكي يكي
جلو مي آورد و من گردن مي زدم و بدن و سر آنها را در چاه مي انداختم تا بيست نفر كشته شدند. آنگاه در حجره
دوم را باز نمود و در آن هم بيست علوي در زنجير بودند همه را به اشاره خادم رشيد كشتم و در چاه انداختم.
سپس در حجره سومي را باز نمودم و در آن هم بيست نفر علوي بودند، مانند آن دو دسته آنها را هم كشتم نفر
آخري پير مردي بود، به من گفت: واي بر تو! فرداي قيامت چه عذري داري؟ وقتي كه تو را به حضور جد ما
رسول خدا(ص) حاضر كنند و حال آنكه تو شصت نفر از اولاد او را بدون گناهي كشته اي!، پس بدنم لرزيد و خادم از
روي غضب نظري به من نمود و مرا ترسانيد، آن پير مرد را هم كشتم و در ان چاه افكندم .

      پس كسي كه شصت نفر از اولاد رسول خدا(ص) را كشته باشد، روزه و نماز او را چه نفعي است؟ و من يقين
دارم كه در آتش مخلد هستم و لذا ماه رمضان را روزه نمي گيرم .

      روايت شده كه پس از ورود حضرت علي بن موسي الرضا(ع) به خراسان، عبدالله نيشابوري داستان آن ملعون
و يأس او را از رحمت پروردگار عالم براي حضرت نقل نمود، فرمود: واي بر او، آن يأسي كه حميد از رحمت الهي
داشت، گناهش از قتل آن شصت نفر علوي بيشتر است .

      بلي اگر آن ملعون، پس از قتل اين سادات بي گناه و پس از ارتكاب اين گناه بزرگ به كلي از خدا خود
بريده نشده بود و راستي از كرده خود پشيمان شده و از روي اخلاص توبه نموده و از در عجز و زاري به
رحمت الهي ملتجي شده بود، خداي كريم، توبه او را قبول مي فرمود چنانچه توبه قاتل حضرت حمزه سيدالشهدا،
عموي پيامبر(ص) را پذيرفت با اينكه دل رسول خدا(ص) را فوق العاده به درد آورده بود، با آن حركت وحشيانه
مُثله(4) كه با جنازه آن بزرگوار مرتكب شده بود، مع الوصف، پيغمبر خدا(ص) توبه اش را پذيرفت(5) .

(4) مُثله يعني جدا كردن اعضاي بدن مرده .
(5) گناهان كبيره ، آيت الله شهيد سيد عبدالحسين دستغيب (قدس سره) ، جلد1 ، صفحه 78 و 79 پاورقي .    



+ نوشته شده در  يکشنبه 15 دي1387ساعت 1:3  توسط م سنجر
خانه
فهرست
ايميل